یک تفنگدار آمریکایی ، یک پسر کنجکاو افغان ، لحظه ای غیرقابل وصف

من به یاد دارم که می خواستم از طریق صفحه کامپیوتر بر سر او فریاد بزنم تا دیگر بچه 5 ساله کنجکاو نباشم ، برای توقف ، لطفاً آن نقطه نرم زمین را زیر پا بگذارید. سالها بعد از این که پسر کنجکاو برای آخرین بار روی تکه نرم زمین افغانستان پرید.


اعتبار تصویر نماینده: Flickr
  • کشور:
  • ایالات متحده

یک روز نه چندان دور ، من پسر 3 ساله ام را دیدم که با صدای 'هو' و 'هی' بالا و پایین می پرید. این یک آهنگ از TheLumineers است ، یک امریکایی گروه فولک راک اشعار و استامپ در سراسر آشپزخانه و داخل خانه طنین انداز می شود. پسرم روی هر بیتی که با فریاد به پایان می رسد می پرد.

'پس به من نشان بده ، خانواده هی! او می پرد.

'تمام خونی که من خون خواهم داشت. هو! ' او می پرد.



در حال حاضر شما مرا می بینید 2 isla fisher

'من نمی دانم به کجا تعلق دارم. هی! او می پرد.

'من نمی دانم کجا اشتباه کردم. هو! ' او می پرد. و بعد ، من هم همینطور.

___ این یک داستان درباره یک پسر کنجکاو بدون نام - حداقل ، بدون نامی است که من تا به حال با آن آشنا شده ام. سال 2013 بود ، بیش از یک دهه پس از حملات 11 سپتامبر. من مارین بودم سپس ، بازگشت در افغانستان برای بار دوم

در آن زمان ، من برای متوقف کردن طالبان کار می کردم سلول تخصصی در ساخت بمب های دست ساز. در این تلاش ، یک ویدیو ظاهر شد. من آن را تماشا کردم. من او را به خاطر می اورم. من نمی توانم او را فراموش کنم. به یاد دارم که یک ویدئوی یک دقیقه ای را تماشا می کردم که یک دوربین فیلمبرداری ثابت را نشان می داد و در مسیری باریک بین دو دیوار کلبه گلی ، که معمولاً در روستاهای کوچک اغلب با مزارع تریاک و خشخاش احاطه شده بود ، هدف قرار گرفت. روی صفحه ، چیز زیادی حرکت نمی کرد.

به یاد دارم که باد شرقی گرد و غبار ماه مانند را به سمت غرب می کشاند. درخت و سایه آن در حالی که شاخه ها و برگها اشعه های نور خورشید را شکسته و بر روی کف صحرا الگوهای هنری انتزاعی می سازند ، روی زمین حرکت می کردند.

به یاد می آورم که پسر ، سرشار از انرژی و زندگی ، به درون قاب می دوید و سپس از آن خارج می شد. از چپ به راست.

با پسران کوچکی مانند او - با پسران کوچک مانند من - کنجکاوی های زندگی قابل لمس است. و بنابراین پسر کنجکاو بدون نام به آرامی به قاب بازگشت. از راست به چپ.

ملکه های جنوب

او یک افغان است و با توجه به استانی که در آن قرار داریم - هلمند ، دقیقاً - شاید او پشتو صحبت می کند. اندازه کوچک او را در جایی بین 3 تا 5 سال قرار می دهد. شاید او 6 ساله است ، به خودی خود یک شاهکار است. گفته می شود از هر 10 کودک یک نفر در افغانستان است قبل از 5 سالگی می میرند

همانطور که کنجکاوی او بیداد می کند ، من می دانم که او چه نمی کند. وقتی به چارچوب برخورد کرد و سپس از آن خارج شد ، روی نقطه ای نرم از زمین قدم گذاشته بود-تکه ای متفاوت از بقیه خاک های بسته بندی شده. می خواست دلیلش را بداند. من نکردم.

او به آرامی به عقب باز می شود و زمین را از نزدیک مطالعه می کند. او مانند یک اسباب بازی تازه کشف شده ، شروع به لمس نقطه نرم در خاک می کند. بارها و بارها ، پا می زند. من منتظر هستم ، با دانستن آنچه می دانم.

___ بمب های دست ساز که توسط قربانیان کار می کنند ، معروف به VOIED ، دارای سوئیچ های مختلفی هستند که به صفحات فشار معروف هستند. ایده این است که بمب توسط یک فرد مشکوک با تکمیل مدار هنگام اعمال فشار یا برداشته شدن سوئیچ منفجر می شود.

منبع تغذیه برق بین کلید و چاشنی را تأمین می کند و با تکمیل مدار ، شارژ اصلی منفجر می شود. گاز گرم می شود و تحت فشار به سرعت منبسط می شود و امواج ضربه ای و ترکش را به سمت خارج ارسال می کند.

به طور خلاصه: روی IED قدم بگذارید و اگر وزن کافی دارید ، بمب منفجر می شود.

هیچکدام از اینها برای پسر کنجکاو بدون نام شناخته نمی شود که همچنان پای خود را روی بمبی می گذارد که منفجر نمی شود - بمبی که او نمی داند بمب است.

دلیل این امر شاید حتی بیشتر از خود بمب موذیانه باشد: او بیش از حد سوء تغذیه است و وزن کافی برای بمب گذاری ندارد که مطمئناً او را خواهد کشت. بنابراین او همچنان پایمال می شود.

چیزهای عجیب 4 منتشر می شود

همه اش را به خاطر دارم من به یاد دارم که می خواستم از طریق صفحه کامپیوتر بر سر او فریاد بزنم تا دیگر بچه 5 ساله کنجکاو نباشم ، برای توقف ، لطفاً آن نقطه نرم زمین را زیر پا بگذارید. یادم می آید می خواستم فریاد بزنم. به یاد دارم که ساکت ایستاده بودم و صفحه را تماشا می کردم. به یاد دارم که ناتوان بودم.

پسر کنجکاو بدون نام برای آخرین بار می پرد. او در ابر غبار آتش و گوشت پاره پاره می شود.

ویدیو با یک س simpleال ساده به پایان می رسد: 'پخش مجدد؟' درون سرم ، هیچ کنترلی بر پاسخ ندارم.

___ تکرارهای ذهنی من از این ویدیو سال به سال ادامه می یابد ، گویی با افغانی هماهنگی کامل دارد خود جنگ از جهات مختلف ، جنگ به یک هیولا در زندگی من تبدیل شد. همه چیز بر اساس اینکه من قبل از آن چه کسی بودم و بعد از آن چه کسی بود تعریف می شد.

هیولا دوستان من را در نبردهای اسلحه - یا بعداً ، از طریق دست خودشان گرفت. می توانم آن را به خاطر عصبانیت و افسردگی خود سرزنش کنم. شبهای بی خوابی و عادات غذایی ناسالم و افزایش وزن. ازدواج ناموفق من قرص های VA. صدای زنگ در گوش من و تنگی نفس در ریه های من. من تعجب می کنم که چه مدت تا سرطان از چاله های سوختگی سمی ایجاد می شود.

افغانستان زخم قفسه سینه من است و همیشه خواهد بود زیرا - علیرغم آنچه در این هفته های اخیر دیده ایم - جنگها با عقب نشینی یا عقب نشینی یا عقب گرد یا امضای پیمان صلح به پایان نمی رسد.

برهنگی آموزش جنسی netflix

در عوض ، آنها در خاطرات کسانی که در آنجا بودند و کسانی که روزی یک ضربه ناخوشایند از سوی افراد با لباس فرم به در خانه زدند ، فروکش می کنند. در آن میدان های جنگ ، یک شکست دائمی وجود دارد. این 'جنگ ابدی' واقعی است. شک و تردید در مورد طولانی ترین جنگ آمریکا - و در حال حاضر ، نتیجه آشفته و خونین آن - توسط تاریخ اخیر تقویت شده است. این به ما یادآوری می کند که رئیس جمهور ترامپ او گفت که نیروهایش را تا کریسمس به خانه خواهد برد و چگونه این اتفاق نیفتاد. کمتر از یک سال قبل از تماشای زنده این پسر کنجکاو در آخرین لحظاتش ، رئیس جمهور اوباما توئیتر بایدن ، معاون رئیس جمهور وقت ، گفت: 'ما در سال 2014 می رویم. دوره.' ما انجام ندادیم.

پس از سالها اظهارات واشنگتن در مورد 'چرخاندن گوشه' در افغانستان ،ارتش ژنرال مارک میلی ، رئیس ستاد مشترک ارتش ، در دسامبر گفت که ایالات متحده تنها پس از نزدیک به دو دهه جنگی که هر دو آمریکایی را ترک کرده اند ، به 'موفقیت کمی' دست یافته است وافغانستان خانواده ها به طور دائم ویران شدند

انجیل نیمه شب

به اطرافم نگاه می کنم. مردم من از این جنگ ، از خون ریخته شده و گنج از دست رفته من ، چه می دانند؟ در سال 2009 ، رابرت گیتس ، وزیر دفاع وقت گفت: 'احساسات دوست داشتنی آنها برای مردان و زنان با لباس متحدالشکل ، برای اکثر آمریکایی ها جنگ ها یک انتزاع ، مجموعه ای دور و ناخوشایند از اخبار هستند که شخصاً بر آنها تأثیر نمی گذارد. در اطراف من ، در اطراف شما ، جدیدترین نسل جانبازان جنگی آمریکا به زندگی غیرنظامی منتقل می شوند. آنها به دنبال شغل هستند و فقط گاهی اوقات آنها را پیدا می کنند. آنها به دنبال مراقبت های بهداشتی هستند و دریافتند که به خدمات بیشتری نیاز دارند.

آنها گاهی اوقات مورد توجه قرار می گیرند ، گاهی اوقات نادیده گرفته می شوند - هنوز هم جنگجویان ، این بار در شکاف عمیق تری بین تکه کوچک آمریکایی ها که بیشترین جنگ را متحمل شدند ، و کسانی که جنگها فقط برای آنها وجود دارد ، به عنوان گیتس گفت: 'انتزاعی.' ___ من دوباره در خانه ام هستم ، دور از هلمند استان ، دور از روزهای آشفته من در افغانستان ، به دور از درد و رنجی که در حال حاضر در حال آشکار شدن است. سالها بعد از این که پسر کنجکاو روی تکه نرم افغانستان افکند زمین برای آخرین بار در خانه من ، TheLumineers آواز خواندن. پسرم می رقصد.

'تمام خونی که من خون خواهم داشت. هو! ' او می پرد.

'من نمی دانم به کجا تعلق دارم. هی! او می پرد.

'من نمی دانم کجا اشتباه کردم. هو! ' او یک بار دیگر می پرد. و به رقص ادامه می دهد

(این داستان توسط کارکنان Top News ویرایش نشده است و به صورت خودکار از یک فید سندیکی تولید شده است.)